سفر اروپا – غرب

یکی از کارهایی که همیشه دوست داشتم تا قبل از ۳۰ سالگی انجام بدم یک سفر اروپا بود.  همیشه این داستان ویزای شنگن و ترس از ریجکت شدن باعث می شد زیاد سمتش نرم و سمت کشورهای بدون نیاز به ویزا مثل گرجستان و … برم. ولی خوب بالاخره دل رو به دریا زدم و از سفارت فرانسه برای دریافت ویزا وقت گرفتم. نکته ای که اینجا خیلی اذیت میکنه فاصله زمان زیادی هست که از زمان درخواست تا نوبت شما برای سفارت باید صبر کنید. اکثر وقت ها متاسفانه با باند بازی توسط بسیاری از آژانس های مسافرتی گرفته میشه و سفارت های اروپایی متاسفانه تا نوشتن این مطلب کار خاصی برای مقابله با این موضوع نکردند. ویزای شنگن گرفتن کار خیلی سختی نیست. فقط به سفارت یک کشور اروپایی ایمیل بزنید و وقت بگیرید. تمام مدارکی که توی ایمیل ازتون خواستند رو حتما کامل و مرتب ببرید. اگه مشکل خاصی نداشته باشید قطعا ویزای شنگن رو می تونید بگیرید. درسته به راحتی ویزا آذربایجان نیست ولی شدنی است. قبلا راجع به سفر به آذربایجان اینجا نوشتم.

سفر اروپا

خوب بریم سراغ یورو تیریپ یا سفر اروپا ، اولین نکته ای که باید بگم این هست که شما وقتی ویزای شنگن رو دریافت کردید اصلا مهم نیست اول وارد کدوم کشور بشید. همه این داستان ها که اگه از فرانسه ویزا بگیرید باید حتما اول وارد فرانسه بشید داستان هایی هست که ایرانی ها همیشه درست میکنند. من ویزام رو از فرانسه گرفتم و وارد ایتالیا شدم ، همون جا از مامور مرز پرسیدم مشکلی نداره ؟ با تعجب گفت : شنگن ، شنگن هست. فرقی نداره کجاش !

ادامه‌ی خواندن

به اشتراک بگذارید

بامزه ترین پاسپورت

بامزه ترین پاسپورت مال کدام کشور هست ؟ پاسپورت هر کشوری دارای طراحی و رنگ مخصوص به اون کشور هست. اما در کل اکثر پاسپورت های دنیا توی طراحی خیلی شبیه هم هستند و یک خط طراحی تکراری رو دنبال می کنند. اما بعضی کشورهای خلاقیت های بیشتر به خرج دادند و نوآوری های بیشتر داشتند. کشورهای حوزه اسکاندیناوی به مراتب از همه بهتر بودند و به جرات میشه گفت بامزه ترین پاسپورت ها متعلق به اونهاست. استودیو طراحی Neue در سال ۲۰۱۴ مسابقه طراحی پاسپورت نروژ رو برنده شد و پاسپورت های جدید رو با شکل و شمایلی جدید بازطراحی کرد.

بامزه ترین پاسپورت

ادامه‌ی خواندن

به اشتراک بگذارید

بهترین جا برای لوگو

بهترین جا برای لوگو کجاست ؟

برای تجارت تون یک لوگو چشم نواز طراحی کردید. خوب حالا چی کار کنیم ، بهترین جا برای لوگو کجاست ؟

بهترین جا برای لوگو

به محض اینکه لوگو با کیفیت و زیباتون آماده شد ، باید توی هرجای برندینگ تون دیده بشه ، که این شامل سایت تجارت تون هم میشه. معمولا سه جا برای لوگو هست : بالا چپ ، بالا راست ، بالا وسط. پس همیشه این سوال پیش میاد که جای درست کجاست ؟

اگه بخواهیم به قضیه صرفا UX محور نگاه کنیم بالا چپ (زبان های راست به چپ این قضایا کلا برعکس هست) جایی هست که لوگوتون باشه. سوالی نیست. برای این دو علت وجود دارد:

  1. چشم به صورت طبیعی متون رو از چپ به راست اسکن میکنه و اولین جایی که نگاه میکنه سمت چپ بالا هست. (لازم به ذکر هست کسانی که زبان مادریشون راست به چپ هست قضیه برعکس هست)
  2. در سالهای اولیه طراحی وب ، لوگوها همیشه بالا سمت چپ بودند و این جایی هست که بیشتر مردم هنوز انتظار دارند باشه.

با وجود چیزی که منطق میگه ، سایت هایی هستند که ساختارشکنی می کنند و لوگو رو وسط یا سمت راست قرار می دهند. بیایید دقیق تر به قضیه نگاه کنیم و ببینیم کدوم برای سایت شما بهتر هست.

متخصصین وارد می شوند: بهترین جا برای لوگو ؟

طبق تحقیقات Nielsen Norman Group ، لوگو سه کاربرد توی سایت های مدرن داره:

  • لوگو به بازدید کننده یادآوری میکنه کجا هست. به زبون دیگه ، من تو سایت کی هستم؟
  • به کاربر اجازه میده که خیلی راحت به صفحه اصلی دسترسی داشته باشه ، بسیاری از سایت ها گزینه صفحه اصلی رو از سایتشون حذف کردند.
  • برای شناسایی برند کمک میکنه ، لوگو همیشه بالای صفحات هست ، بعضی وقتها حتی با اسکرول کاربر به پایین صفحه همچنان استیکی وار به بالای صفحه می چسبه

چپ در مقابل راست

توی این تقابل ، NNGroup در یک تست A/B ساده آزمایش زیر رو بر روی ۱۲۸ کاربر تصادفی  انجام داده. به هر کس تنها یک نسخه از سایت نشون داده شد. یا راست یا چپ.  یک دفیفه برای بررسی هر سایت به کاربرها وقت داده شد. بعد یک سری سوال بر اساس تاثیر لوگو در یادآوری برند ازشون پرسیده شد و نتیجه این شد :

  • لوگو های سمت چپ باعث می شد لوگو بهتر به خاطر سپرده شود. درصد یادآوری برند در سمت چپ برابر ۳۹% در مقابل ۲۱% ای بود که وقتی لوگو سمت راست قرار داشت.
  • لوگوهایی که سمت چپ بیشتر بودند شانس بیشتری برای خاص نامیده شدن دارا بودند. با وجود جای سنتی لوگو های سمت چپ ، کاربران هنوز تمایل بیشتری داشتند که لوگوهای سمت چپ رو خاص و با استایل بنامند.

چپ در مقابل وسط

آزمایشی که این بار انجام شد کمی متفاوت بود. به ۵۰ کاربر ۸ وب سایت با لوگو وسط و ۶ وب سایت با لوگو سمت چپ نشون داده شد. بعد از اونها سوالاتی بر اساس راحتی در مسیریابی در سایت و بازگشت به صفحه اصلی پرسیده شد. نتایج به این شرح بود :

  • لوگوهای سمت چپ برای مسیریابی راحت تر بودند. توی آزمایش فقط ۴% کاربرها نتونستند با یک کلیک به صفحه اصلی بازگردند. در صورتی که وقتی لوگو وسط قرار داشت این عدد به ۲۴% افزایش داشت

راست در مقابل چپ و وسط

یک آزمایش دیگه با حضور ۱۲۸ کاربر انجام شد که ۵ سایت بهشون نمایش داده شد. از این ها فقط یکی لوگو راست داشت و ۴ تای دیگه لوگو یا سمت چپ بود یا وسط. سوالاتی بر اساس یادآوری برند پرسیده شد و نتیجه به این شرح بود که یادآوری برند تاثیری بر این که لوگو کجا قرار داشت نداشت.

بعد از بررسی های مختلفی که انجام شد منطقا به این موضوع رسیده شد که سمت چپ بهترین جا هست ( راست به چپ بودن زبونتون فراموش نشه ) حالا چرا ؟

  • خیلی از مردم به سمت راست نگاه نمی کنند و به همین دلیل یادآوری لوگو و برند شما دچار افت چشمگیری میشه
  • خیلی از مردم عادت دارند که سمت چپ جایی باشه که منو راهبری و لوگو باشه ، پس جابجا کردنش میتونه تجربه کاربر سایتتون رو خیلی لذت بخش نکنه

خوب حالا بهترین جا برای لوگو کجاست ؟ 

به طور خلاصه لوگوهای سمت چپ ایده آل هستند همون طوری که جایی قرار دارند که چشم به طوری طبیعی دنبالشون میگرده. فقط یادتون باشه دغدغه اصلی طراحی وب باید تجربه کاربری باشه. وسط قرار گرفتن لوگو ممکنه براق باشه اما وقتی صفحات سایتتون زیاد باشه خیلی به مذاق کاربر خوش نخواهد اومد. همین طور وقتی لوگو رو سمت راست میگذارید ممکنه ساختارشکنی کرده باشید اما توی تاثیر برندینگ تون اثر منفی میگذاره.

همچنین خیلی مهم هست که یادمون باشه فقط جای لوگو مهم نیست. لوگو باید با کیفیت بالا و فرمت ایده آل باشه. خوانا باشه ، تداخل رنگ و بکگراند نداشته باشه  و …

به اشتراک بگذارید

پوبل و سرنوشت خنده دارش

پوبل و سرنوشت خنده دارش

پوبل و سرنوشت خنده دارش

خیلی از آدم های با اختراعاتی که می کنند اسمشون توی تاریخ موندگار میشه. وسیله های بزرگی که اسم مخترعین اش رو بدنبال می کشند. قانون های فیزیکی که اسم کاشفین رو یدک دارند. اما سرنوشت یوجین پوبل Eugène Poubelle خیلی جالب بوده. وکیلی که برای اولین بار سطل آشغال های پدالی رو اختراع کرد و الان توی زبون فرانسه کلا به سطل آشغال میگن پوبل !

به اشتراک بگذارید

از “رنج” بودا تا “اضطراب درونی” هایدگر


اگه بخوام باهات رو راست باشم باید بگم که زندگی به شکل گریز ناپذیری سخته و این ربطی به جایی که هستی و جوری که زندگی می کنی نداره.

من بهش میگم اصل بقای سختی.
یعنی سختی از شکلی به شکل دیگه تبدیل می شه ولی نابود نمی شه
برای همین هم توى یک زندگی خیلی خوب و عادی، جایی که هیچ کی به هیچ کی به خاطر عقایدش شلیک نمی کنه و همه چی آرومه؛ آدمهای زیادی مشت مشت قرص ضد افسردگی می‌خورن که بتونن خودشون رو هر روز صبح از توی رختخواب بکشن بیرون. آدم های پف کرده، آدم های بد حال؛ آدم های روی لبه.
خیلی ‌ها معتقدن که پیشرفت تکنولوژی، اینترنت، نخودفرنگیِ غیر ارگانیک و گلوتن، ما‌ ها رو اینجوری کرده و قدیم‌ها مردم خوشبخت‌تر بودن. تو بشنو و باور نکن.
حتی هزار‌ها سال پیش شاهزاده‌ای هندی به نام
سیزارتا –یا همون بودا– گفت که زندگی رنجه. رنج، یا به زبون بودا «دوکا».
هایدگر بهش می‌گه «اضطراب وجودی».
این ها رو نگفتم که نا امیدت کنم. چیزهای خوب و دلنشین هم توی دنیا کم نیست. می تونی ازشون توی راه کمک بگیری و هر وقت داشتی توی چاه غم فرو می رفتی مثل “رسن” بهشون چنگ بندازی و بیای بیرون.
یکی از این طناب ها؛ موسیقیه.
اگه تونستی سازی بزن؛ اگه نتونستی بهش گوش کن. وقتهایی که شادی موسیقی گوش کن و وقتهایی که غمگین بودی بیشتر،
و اونجا که از هر حرکتی عاجز موندی؛ برقص. رقصیدن بهترین و مفید‌ترین کاریه که می‌تونی برای روحت بکنی. هرجا ریتمی شنیدی که می‌شد باهاش برقصی، خودت رو تکون بده، حتی اگه ریتم چکیدن قطره‌های آب از شیروونی باشه.
(رقص هم ارتعاش شدن با جریان هستی است، بی‌مهار و بدون ترس از دیده شدن برقص، توی جمعیت…)
راستی اگه صدای خوبی داشتی موقع رقصیدن یک کم هم آواز بخون، اما اگه نداشتی هم مهم نیست، همیشه توی حموم و زیر دوش می‌تونی برای خودت بخونی.
چیز دیگه‌ای که می‌تونی بخونی کتابه. خوندن بهت کمک می‌کنه زندگی‌های دیگه‌ای رو که هیچ وقت نمی‌تونستی تجربه کنی رو تجربه کنی. فیلم هم همین کار رو توی یک ابعاد دیگه‌ای می‌کنه اما کتاب همیشه یک سر و گردن بالا‌تر از فیلمه چون قوهٔ تخیلت رو به کار می‌گیره؛ و روند ذهنی‌تر و عمیق تریه.
تا می‌تونی بخون. وسط کتابهات حتما چند صفحه هم در مورد ستاره‌ها و کهکشان‌ها بگذار چون کمکت می‌کنه که ابعاد چیز‌ها رو بهتر درک کنی و یادت نره که توی کل هستی کجا وایسادی. برای همین قدیم‌ها بیشتر فیلسوف‌ها ستاره‌شناس هم بودن. شاید نخوای یا نتونی منجم بشی، ولی همیشه می‌تونی وقتهایی که غمگینی به آسمون نگاه کنی و ببینی که غم‌هات در برابر عظمت کهکشان چقدر کوچیکه.
طناب‌های دیگه‌ای هم هست؛ چیزهایی
مثل نقاشی کردن، کاشتن یک درخت؛ آشپزی با ادویه‌های جدید، سفر کردن، حرکت.
ما برای نشستن خلق نشدیم. صندلی یکی از خطرناک‌ترین اختراعات بشریه. به جای نشستن قدم بزن؛ بدو؛ شنا کن.اگر مجبور شدی بشینی؛ برای خودت همنشین‌هایی پیدا کن و از مصاحبتشون لذت ببر. پیدا کردن دوست خوب خیلی هم آسون نیست اما اگه دوست خوبی باشی؛ دیر یا زود چند تا آدم خوب دورت جمع خواهند شد.
در ضمن، دایرهٔ دوستات رو به آدم‌ها محدود نکن. تو می‌تونی تقریباً با همهٔ موجودات زندهٔ دنیا دوست باشی؛ گل‌ها، علف‌ها، ماهی‌ها، پرنده‌ها، و بله حتی گربه‌ها. حیوون‌ها گاهی حتی از آدم‌ها هم دوستهای بهتری هستن.
توی زندگی چاه غم زیاده ولی طناب هم هست؛ سر رسن رو ول نکن. اما مراقب باش که به طناب های پوسیده مثل الکل، دود، پول و حتی موفقیت، آویزون نشی چون از توی چاه بیرونت نمیاره و بدتر ولت می کنه ته چاه.
بگرد و طنابهای خودت رو پیدا کن و اگه نتونستی پیداش کنی؛ «ببافش».
آدمهای انگشت شماری طناب بافی رو بلدن.
دانشمند ها، کاشفها، مربی های فوتبال، کمدین ها، و هنرمندها همه طناب باف هستن و طنابهایی رو بافتن که آدمهای دیگه هم می تونن سرش رو بگیرن و باهاش از توی چاه بیرون بیان. اگه ما امروز از سیاه سرفه نمی میریم برای اینه که طنابی رو گرفتیم که لویی پاستور سالها پیش بافته، سمفونی شماره پنج طنابیه که بتهوون با نُت ها به هم پیوند زده، صد سال تنهایی طنابیه که مارکز با کلمه و خیال به هم بافته.
بیشتر طناب ها رو یک روزی کسی که شاید ته چاه زندونی بوده بافته…

مولانا در دفتر پنجم میگه:
آه کردم؛ چون رسن شد آه من؛
گشت آویزان رسن در چاه من؛
آن رسن بگرفتم و بیرون شدم؛
چاق و زفت و فربه و گلگون شدم.

کسی چه می دونه؛
شاید یک روز تو هم طناب خودت رو بافتی…

به اشتراک بگذارید
صفحه 1 از 6112345...102030...آخرین »