حساب بانکی بدون مرز با حساب Bunq

چندوقت پیش به طور تصادفی با اپلیکیشن Bunq آشنا شدم. Bunq یک حساب اینترنتی هست که برای شما همه امکانات یک بانک معمولی رو به علاوه کلی امکانات به روزتر فراهم میکنه. طی این مدتی که باهاش کار کردم عملکرد و امکاناتش واقعا راضی کننده بوده. بخاطر همین تصمیم گرفتم توی این پست به بررسی اش بپردازم.
نکته : اگه مدارک اقامتی کشورهای اروپایی و یا پاسپورت کشورهای غیر اروپایی به جز ایران رو ندارید این پست به درد شما نخواهد خورد.

با نصب و عضویت تو اپ Bunq یک شماره حساب بانکی به همراه IBAN به شما تعلق میگیره. (البته بعد از رد کردن مراحل تایید هویت که نسبت به نوع مدرکتون متفاوت خواهد بود.) عضویت تو Bunq رایگان هست که البته سرویس های پولی هم برای کسانی که نیاز به داشتن تعداد حساب های بیشتر دارند وجود داره. بعد از تکمیل عضویت یک کارت بانکی متصل به حسابتون به آدرستون نیز ارسال میشه که باهاش میتونید تو اکثر کشورهای دنیا بدون کارمزد خرید یا دریافت پول داشته باشید.

حساب Bunq

حالا چرا از Bunq استفاده کنیم و حساب معمولی که داریم مگه چشه؟
خوب دلیل های زیادی ممکنه برای این سوال وجود داشته باشه. برای من چند مورد بود. مورد اول اینکه دوست نداشتم با حساب اصلی ام خریدهای اینترنتی ام رو انجام بدم یا اینکه نیاز داشته باشم کارت اصلی ام هرجایی همراهم باشه. اینجوری مدیریت بیشتری روی سرویس های اینترنتی دارم و میتونم در لحظه ببینم چقدر بابت هر سرویس دارم پرداخت میکنم. Bunq واقعا در لحظه همه خرج هایی که انجام میدید رو به شما اطلاع میده و بر خلاف خیلی از بانک ها هیچ تاخیری نداره. همچنین Bunq بابت پرداخت به ارزهای دیگه از شما هیچ کارمزدی نمیگیره. به خاطر همین پرداخت دلار و ارزهای دیگه نه تنها بدون کارمزد خواهد بود. بلکه مشکلاتی که برخی بانکها برای ایرانی ها به وجود می آورند رو نخواهد داشت. همچنین هنگام سفر به هرکشوری بدون دغدغه کارمزد تبدیل ارز میتونید از کارت و حسابتون استفاده کنید.

مورد بعدی اینکه گزارش ها و آمارهای لحظه ای که توی اپ Bunq هست به من کمک میکنه که مدیریت بهتری روی هزینه هام داشته باشم. علاوه بر اون یک ویژگی خیلی جالب برای پس انداز پول داره که بدین شکل که پول خوردهای ته حساب رو به بالا رند میکنه و توی یک حساب دیگه براتون پس انداز میکنه. شاید تو هر خرید و پرداخت چند سنت بیشتر به نظر نرسه. اما آخر ماه من ۳۰۰ یورو از همین پول خوردها جدا جمع کرده بودم! درسته پول خودتون هست اما میتونید هدف گذاری کنید برای چیزهایی که همیشه دوست داشتید بخرید و جور نمیشده!

برای واریز وجه به حسابتون توی Bunq راه های مختلفی وجود داره. پرداخت آنلاین ، انتقال های بانکی مختلف و حتی با یک سری فروشگاه در همه شهرها طرف قرارداد هست که برای پرداخت و دریافت وجه میتونید به اونجاها هم مراجعه کنید. امنیت اپلیکیشن و پول شما هم تا سقف ۱۰۰ هزار یورو بیمه شده که خیال آدم رو تا حدی راحت میکنه.

حساب Bunq

یکی از بهترین ویژگی هایی که من راجع به Bunq دوست دارم پشتیبانی از NFC هست. اینطوری حتی نیاز نیست کارت و کیف پولم همراهم باشه. خیلی جاها میتونم با لمس گوشی ام با کارتخون خیلی راحت پرداخت داشته باشم. امکانات Bunq به حدی زیاد هست که راجع بهش باید یک مقاله طولانی نوشت. امکان حساب مشترک داشتن ، امکان تقیسم هزینه ها ، ارسال فاکتور برای دوستان و … اگه دوست داشته باشید خودتون میتونید کشفشون کنید. همچنین سرویس بیزنس هم داره که امکانات به مراتب بیشتری در اختیار اونهایی که نیاز دارند قرار میگذاره.

عضویت تو Bunq خیلی ساده هست. کافیه اپش رو نصب کنید. همچنین می تونید از لینک دعوتنامه من استفاده کنید ، اینجوری ۱۰ یورو اضافه هم به شما و هم به من میرسه!
البته نیازی نیست از لینک من استفاده کنید ، میتونید لینک دوستان نزدیکتون رو استفاده کنید و یا اگه این پست به دردتون خورد این لینک رو به دوستانتون هم بدید. ۱۰ یورو من رو پولدار نخواهد کرد. اما قطعا برای نوشتن بیشتر بهم انگیزه میده 😊

برای دانلود و عضویت اینجا کلیک کنید.

به اشتراک بگذارید

پوبل و سرنوشت خنده دارش

پوبل و سرنوشت خنده دارش
پوبل و سرنوشت خنده دارش

خیلی از آدم های با اختراعاتی که می کنند اسمشون توی تاریخ موندگار میشه. وسیله های بزرگی که اسم مخترعین اش رو بدنبال می کشند. قانون های فیزیکی که اسم کاشفین رو یدک دارند. اما سرنوشت یوجین پوبل Eugène Poubelle خیلی جالب بوده. وکیلی که برای اولین بار سطل آشغال های پدالی رو اختراع کرد و الان توی زبون فرانسه کلا به سطل آشغال میگن پوبل !

به اشتراک بگذارید

از “رنج” بودا تا “اضطراب درونی” هایدگر


اگه بخوام باهات رو راست باشم باید بگم که زندگی به شکل گریز ناپذیری سخته و این ربطی به جایی که هستی و جوری که زندگی می کنی نداره.

من بهش میگم اصل بقای سختی.
یعنی سختی از شکلی به شکل دیگه تبدیل می شه ولی نابود نمی شه
برای همین هم توى یک زندگی خیلی خوب و عادی، جایی که هیچ کی به هیچ کی به خاطر عقایدش شلیک نمی کنه و همه چی آرومه؛ آدمهای زیادی مشت مشت قرص ضد افسردگی می‌خورن که بتونن خودشون رو هر روز صبح از توی رختخواب بکشن بیرون. آدم های پف کرده، آدم های بد حال؛ آدم های روی لبه.
خیلی ‌ها معتقدن که پیشرفت تکنولوژی، اینترنت، نخودفرنگیِ غیر ارگانیک و گلوتن، ما‌ ها رو اینجوری کرده و قدیم‌ها مردم خوشبخت‌تر بودن. تو بشنو و باور نکن.
حتی هزار‌ها سال پیش شاهزاده‌ای هندی به نام
سیزارتا –یا همون بودا– گفت که زندگی رنجه. رنج، یا به زبون بودا «دوکا».
هایدگر بهش می‌گه «اضطراب وجودی».
این ها رو نگفتم که نا امیدت کنم. چیزهای خوب و دلنشین هم توی دنیا کم نیست. می تونی ازشون توی راه کمک بگیری و هر وقت داشتی توی چاه غم فرو می رفتی مثل “رسن” بهشون چنگ بندازی و بیای بیرون.
یکی از این طناب ها؛ موسیقیه.
اگه تونستی سازی بزن؛ اگه نتونستی بهش گوش کن. وقتهایی که شادی موسیقی گوش کن و وقتهایی که غمگین بودی بیشتر،
و اونجا که از هر حرکتی عاجز موندی؛ برقص. رقصیدن بهترین و مفید‌ترین کاریه که می‌تونی برای روحت بکنی. هرجا ریتمی شنیدی که می‌شد باهاش برقصی، خودت رو تکون بده، حتی اگه ریتم چکیدن قطره‌های آب از شیروونی باشه.
(رقص هم ارتعاش شدن با جریان هستی است، بی‌مهار و بدون ترس از دیده شدن برقص، توی جمعیت…)
راستی اگه صدای خوبی داشتی موقع رقصیدن یک کم هم آواز بخون، اما اگه نداشتی هم مهم نیست، همیشه توی حموم و زیر دوش می‌تونی برای خودت بخونی.
چیز دیگه‌ای که می‌تونی بخونی کتابه. خوندن بهت کمک می‌کنه زندگی‌های دیگه‌ای رو که هیچ وقت نمی‌تونستی تجربه کنی رو تجربه کنی. فیلم هم همین کار رو توی یک ابعاد دیگه‌ای می‌کنه اما کتاب همیشه یک سر و گردن بالا‌تر از فیلمه چون قوهٔ تخیلت رو به کار می‌گیره؛ و روند ذهنی‌تر و عمیق تریه.
تا می‌تونی بخون. وسط کتابهات حتما چند صفحه هم در مورد ستاره‌ها و کهکشان‌ها بگذار چون کمکت می‌کنه که ابعاد چیز‌ها رو بهتر درک کنی و یادت نره که توی کل هستی کجا وایسادی. برای همین قدیم‌ها بیشتر فیلسوف‌ها ستاره‌شناس هم بودن. شاید نخوای یا نتونی منجم بشی، ولی همیشه می‌تونی وقتهایی که غمگینی به آسمون نگاه کنی و ببینی که غم‌هات در برابر عظمت کهکشان چقدر کوچیکه.
طناب‌های دیگه‌ای هم هست؛ چیزهایی
مثل نقاشی کردن، کاشتن یک درخت؛ آشپزی با ادویه‌های جدید، سفر کردن، حرکت.
ما برای نشستن خلق نشدیم. صندلی یکی از خطرناک‌ترین اختراعات بشریه. به جای نشستن قدم بزن؛ بدو؛ شنا کن.اگر مجبور شدی بشینی؛ برای خودت همنشین‌هایی پیدا کن و از مصاحبتشون لذت ببر. پیدا کردن دوست خوب خیلی هم آسون نیست اما اگه دوست خوبی باشی؛ دیر یا زود چند تا آدم خوب دورت جمع خواهند شد.
در ضمن، دایرهٔ دوستات رو به آدم‌ها محدود نکن. تو می‌تونی تقریباً با همهٔ موجودات زندهٔ دنیا دوست باشی؛ گل‌ها، علف‌ها، ماهی‌ها، پرنده‌ها، و بله حتی گربه‌ها. حیوون‌ها گاهی حتی از آدم‌ها هم دوستهای بهتری هستن.
توی زندگی چاه غم زیاده ولی طناب هم هست؛ سر رسن رو ول نکن. اما مراقب باش که به طناب های پوسیده مثل الکل، دود، پول و حتی موفقیت، آویزون نشی چون از توی چاه بیرونت نمیاره و بدتر ولت می کنه ته چاه.
بگرد و طنابهای خودت رو پیدا کن و اگه نتونستی پیداش کنی؛ «ببافش».
آدمهای انگشت شماری طناب بافی رو بلدن.
دانشمند ها، کاشفها، مربی های فوتبال، کمدین ها، و هنرمندها همه طناب باف هستن و طنابهایی رو بافتن که آدمهای دیگه هم می تونن سرش رو بگیرن و باهاش از توی چاه بیرون بیان. اگه ما امروز از سیاه سرفه نمی میریم برای اینه که طنابی رو گرفتیم که لویی پاستور سالها پیش بافته، سمفونی شماره پنج طنابیه که بتهوون با نُت ها به هم پیوند زده، صد سال تنهایی طنابیه که مارکز با کلمه و خیال به هم بافته.
بیشتر طناب ها رو یک روزی کسی که شاید ته چاه زندونی بوده بافته…

مولانا در دفتر پنجم میگه:
آه کردم؛ چون رسن شد آه من؛
گشت آویزان رسن در چاه من؛
آن رسن بگرفتم و بیرون شدم؛
چاق و زفت و فربه و گلگون شدم.

کسی چه می دونه؛
شاید یک روز تو هم طناب خودت رو بافتی…

به اشتراک بگذارید

عشق و پول: چرا موسس ویکتوریا سکرت خودکشی کرد

در اواسط دهه هفتاد میلادی مردی به نام Roy Raymond وارد یک فروشگاه شد تا برای زنش یک سری لباس زیر بخره. (Lingerie یک کم متفاوت تر هست اما ترجمه فارسی اش نمیدونم چیه) کل شرایط محیط اونجا باعث شد که اصلا احساس راحتی نداشته باشه.

همه چیزی که پیدا کرده بود یک سری لباس خواب گلدار بود. نیاز به توضیح نیست که فروشنده زنی هم که به کمکش اومده بود به دید یک منحرف بهش نگاه میکرد. گرچه این ماجراجویی در بخش لباس زیر زنونه در کل بی نتیجه نبود.

در حقیقت این الهام دهنده ایده یکی از بزرگ ترین و معروف ترین برندهای دنیا بود : ویکتوریا سکرت

ویکتوریا سکرت

داستان ویکتوریا سکرت

بعد از بازدید فاجعه باری که از فروشگاه داشت ، ریموند غوغا کرد. او با دوستهای مردی که داشت صحبت کرد و به این حقیقت رسید که توی بازار لباس زیر زنونه یک فضای خالی خیلی بزرگ وجود دارد.

هیچ جایی نیست که یک مرد بتونه به راحتی برای زنش لباس زیر بخره و احساس منحرف بودن هم بهش دست نده. ریموند میخواست این رو تغییر بده.

ایده اون این بود که یک فروشگاه باکلاس لباس زیر زنونه راه اندازی کنه که مردها بتونند توش به راحتی خرید کنند. بهترین زمان برای این کار بود.

توی دهه های ۵۰ و ۶۰ لباس زیر زنونه برای سکسی بودن طراحی نمی شد و تنها چیزی که مهم بود راحتی ، کاربرد و دووم بود. Sensual Lingerie ها هنوز جا نیفتاده بود.

ویکتوریا سکرت وقتی اولین فروشگاه اش رو در سال ۱۹۷۷ توسط ریموند تاسیس کرد این بازی را کاملا عوض کرد.

اون اسم ویکتوریا رو انتخاب کرد چون میخواست نزاکت و احترام دوره ویکتوریا رو بیرون بکشه. جور دیگه بگیم اسرار ویکتوریا در زیر پنهان شده است.

بدین ترتیب ، همیشه باید یک خرید لذت بخش باشه ، جایی که جنسیت نباید چنین رازی باشه و لباس زیر هم میتونه جذاب باشه.

ایده ریموند انقلابی بود. اون ۴۰ هزار دلار وام گرفت. ۴۰ هزار دلار هم از اقوام قرض کرد. ویکتوریا سکرت سال اول ۵۰۰ هزار دلار سود داشت.

تجارت مثل امپراطوری میمونه ، یا با زمان تغییر میکنی یا توی گرد و خاک محو میشی

موفقیت در تجارت همش درباره این هست که یک سوراخ توی بازار پیدا کنی و با قدرت بهش حمله کنی. روی ریموند تونست یک امپراطوری کوچک تاسیس کنه چون این رو فهمید.

گرچه همون طور که تاریخ نشون داده، حتی بزرگترین امپراطوری ها هم سقوط میکنند اگر نتونند روی موفقیت های گذشته ساخته شده و تغییرات ضروری را درک کنند.

به این ترتیب برای این اینکه یک تجارت در سال های اولیه اش موفق بشه ، باید یک پناه برای خودش درست کنه. گرچه اگر این پناه خیلی عمیق بشه ممکنه مثل آوار بر سرش خراب بشه. آخرین کاری که ممکنه بکنید این هست که توی یک جعبه خودتون رو اسیر کنید.

در سال ۱۹۸۲ ویکتوریا سکرت بیش از ۴ میلیون دلار در آمد داشت. در همون دوران نزدیک به ورشکستگی بود. یک چیزی گم شده بود اما ریموند نمیتونست پیداش کنه.

در همین زمان ها مردی به اسم Leslie Wexner برای اولین بار وارد یکی از فروشگاه های ویکتوریا سکرت شد. او خودش یک تاجر بود. به سرعت فهمید مشکل تجارت ریموند چه چیز هست.

به طور ساده ، تجارت واقعا تنها برای مردها بنا شده و اصلا میان زن ها موفق نبوده. هم فروشگاه ها هم کاتالوگ ها برای مشتری های مرد طراحی شده است.

درسته که ویکتوریا سکرت در حقیقت برای مرد ها تاسیس شده بود. اما ریموند این نکته رو متوجه نشده بود که در بلندمدت این موضوع چقدر تجارت اش رو محدود خواهد کرد.

وکسنر متوجه شد زن ها توی فروشگاه های ویکتوریا سکرت همونقدر معذب هستند که ریموند برای اولین بار بود.

به زبان دیگر ریموند ایده خوبی داشت اما نمی دونست چگونه اون رو توسعه بده. اون قادر نبود که فراتر از محدودیت های نگاه خودش به قضیه نگاه کنه و ببینه که مصرف کنندگان دنبال چه چیزی هستند.

در نهایت وکسنر پتانسیل ویکتوریا سکرت رو دید و تجارت رو از ریموند به قیمت ۱ میلیون دلار در سال ۱۹۸۲ خرید.  اون ایده کلی ریموند رو گرفت و یک امپراطوری وسیع ساخت. ساخت تجارتی که هم زن ها و هم مرد ها عاشق اون هستند.

اون به طور کلی کاتالوگ ها رو عوض کرد. مدل های فوق العاده ای رو استخدام کرد. به طور همزمان فروشگاه ها را مدرن کرد. ذاتا شرایطی رو درست که مردها عاشق نگاه کردن به کاتالوگ ها بودند و زن ها عاشق خرید در مغازه ها.

در سال ۱۹۹۵ ویکتوریا سکرت ۱٫۹ بیلیون دلار می ارزید و ۶۷۰ فروشگاه داشت. در حال حاضر کمپانی ۷ بیلیون دلار ارزش دارد.

پایان تراژدیک داستان Roy Raymond

بعد از این که ریموند ویکتوریا سکرت را فروخت یک خرده فروشی دیگر برای بچه ها رو شروع کرد. در سال ۱۹۸۶ ورشکست شد. در همون سال او و زنش از همدیگه جدا شدند.

در سال ۱۹۹۳ با پریدن از روی پل معروف گلدن گیت سن فرانسیسکو خودکشی کرد.

هوش روی ریموند تونست نیاز به راحت کردن پروسه خرید لباس زیر رو تشخیص بده. اما داستان اش نشون داد که میشه چه موقعیت طلایی رو کشف کرد و به راحتی از دست داد.

به زبان دیگر ، از ایده های خوبتون وقتی شرایط سخت میشه دست نکشید. به خصوص اگر موفقیت رو باهاش تجربه کردید. در طبیعت و تجارت ، انطباق راز بقا است.

این واقعا ناراحت کننده است که داستان ریموند با خودکشی پایان یافت. ما واقعا نمیتونیم بفهمیم چه علتی بهش این انگیزه رو داد. اما عادلانه است که بگیم اون افسوس موفقیت های ویکتوریا سکرت و همچنین شکست در ازدواج اش رو میخورد. عشق و پول میتونه مردم رو به لبه هل بده.

در پایان یادمون باشه پول خوشبختی نمیاره اما دست کشیدن از آرزوهاتون میتونه کشنده باشه.

بعضی وقتها خیلی آسون تر هست که شکست رو قبول کنیم و ازش بگذریم. تا اینکه با افسوس زندگی کنیم.

به اشتراک بگذارید

مشکل بزرگ ترابردپذیری از همراه اول

حدود یک ماه هست که به لطف ترابردپذیری از همراه اول به ایرانسل سیم کارتم رو انتقال دادم. توی این مدت از همه سرویس های ایرانسل مخصوصا اینترنت خوبش واقعا راضی بودم. خیلی خوشحالم بالاخره تو این مملکت حداقل یک حق انتخاب داریم. اما این وسط یک مشکل خیلی بزرگ هست که واقعا نمی دونم برای رفع اش چی کار باید کرد. هروقت کسی از همراه اول و تلفن های ثابت با شماره من تماس میگیره صدای زیر به مدت ۲۰ ثانیه قبل از زنگ خوردن براش پخش میشه !

این موضوع واقعا مشکل بزرگی ایجاد کرده. از اونجایی که ایرانی ها کلا نه چیزی رو میخونن نه به چیزی حتی حاضرن گوش بدن . خیلی ها فکر میکنن که خط من قطع شده ! یا در دسترس نیستم ! یا از کشور رفتم بیرون سریع قطع میکنند!
از طرفی درست هست که تماس با خط من دیگه مثل تماس با همراه اول محاسبه نخواهد شد. اما فکر نمیکنم تفاوت قیمت چند ریالی اونقدر مهم باشه که با پخش ۲۰ ثانیه پیام ! باعث شود که نصف تماس های دریافتی من ناموفق بشه.
امیدوارم کمک کنید با انتشار این مطلب بتونیم راه حل مفیدی برای این مشکل ترابردپذیری پیدا کنیم.

پی‌نوشت: گویا میشه از اینجا به رگولاتوری اعتراض نوشت. شاید اعتراض ها زیاد بشه کاری بکنند.

به اشتراک بگذارید