بهترین جا برای لوگو

بهترین جا برای لوگو کجاست ؟

برای تجارت تون یک لوگو چشم نواز طراحی کردید. خوب حالا چی کار کنیم ، بهترین جا برای لوگو کجاست ؟

بهترین جا برای لوگو

به محض اینکه لوگو با کیفیت و زیباتون آماده شد ، باید توی هرجای برندینگ تون دیده بشه ، که این شامل سایت تجارت تون هم میشه. معمولا سه جا برای لوگو هست : بالا چپ ، بالا راست ، بالا وسط. پس همیشه این سوال پیش میاد که جای درست کجاست ؟

اگه بخواهیم به قضیه صرفا UX محور نگاه کنیم بالا چپ (زبان های راست به چپ این قضایا کلا برعکس هست) جایی هست که لوگوتون باشه. سوالی نیست. برای این دو علت وجود دارد:

  1. چشم به صورت طبیعی متون رو از چپ به راست اسکن میکنه و اولین جایی که نگاه میکنه سمت چپ بالا هست. (لازم به ذکر هست کسانی که زبان مادریشون راست به چپ هست قضیه برعکس هست)
  2. در سالهای اولیه طراحی وب ، لوگوها همیشه بالا سمت چپ بودند و این جایی هست که بیشتر مردم هنوز انتظار دارند باشه.

با وجود چیزی که منطق میگه ، سایت هایی هستند که ساختارشکنی می کنند و لوگو رو وسط یا سمت راست قرار می دهند. بیایید دقیق تر به قضیه نگاه کنیم و ببینیم کدوم برای سایت شما بهتر هست.

متخصصین وارد می شوند: بهترین جا برای لوگو ؟

طبق تحقیقات Nielsen Norman Group ، لوگو سه کاربرد توی سایت های مدرن داره:

  • لوگو به بازدید کننده یادآوری میکنه کجا هست. به زبون دیگه ، من تو سایت کی هستم؟
  • به کاربر اجازه میده که خیلی راحت به صفحه اصلی دسترسی داشته باشه ، بسیاری از سایت ها گزینه صفحه اصلی رو از سایتشون حذف کردند.
  • برای شناسایی برند کمک میکنه ، لوگو همیشه بالای صفحات هست ، بعضی وقتها حتی با اسکرول کاربر به پایین صفحه همچنان استیکی وار به بالای صفحه می چسبه

چپ در مقابل راست

توی این تقابل ، NNGroup در یک تست A/B ساده آزمایش زیر رو بر روی ۱۲۸ کاربر تصادفی  انجام داده. به هر کس تنها یک نسخه از سایت نشون داده شد. یا راست یا چپ.  یک دفیفه برای بررسی هر سایت به کاربرها وقت داده شد. بعد یک سری سوال بر اساس تاثیر لوگو در یادآوری برند ازشون پرسیده شد و نتیجه این شد :

  • لوگو های سمت چپ باعث می شد لوگو بهتر به خاطر سپرده شود. درصد یادآوری برند در سمت چپ برابر ۳۹% در مقابل ۲۱% ای بود که وقتی لوگو سمت راست قرار داشت.
  • لوگوهایی که سمت چپ بیشتر بودند شانس بیشتری برای خاص نامیده شدن دارا بودند. با وجود جای سنتی لوگو های سمت چپ ، کاربران هنوز تمایل بیشتری داشتند که لوگوهای سمت چپ رو خاص و با استایل بنامند.

چپ در مقابل وسط

آزمایشی که این بار انجام شد کمی متفاوت بود. به ۵۰ کاربر ۸ وب سایت با لوگو وسط و ۶ وب سایت با لوگو سمت چپ نشون داده شد. بعد از اونها سوالاتی بر اساس راحتی در مسیریابی در سایت و بازگشت به صفحه اصلی پرسیده شد. نتایج به این شرح بود :

  • لوگوهای سمت چپ برای مسیریابی راحت تر بودند. توی آزمایش فقط ۴% کاربرها نتونستند با یک کلیک به صفحه اصلی بازگردند. در صورتی که وقتی لوگو وسط قرار داشت این عدد به ۲۴% افزایش داشت

راست در مقابل چپ و وسط

یک آزمایش دیگه با حضور ۱۲۸ کاربر انجام شد که ۵ سایت بهشون نمایش داده شد. از این ها فقط یکی لوگو راست داشت و ۴ تای دیگه لوگو یا سمت چپ بود یا وسط. سوالاتی بر اساس یادآوری برند پرسیده شد و نتیجه به این شرح بود که یادآوری برند تاثیری بر این که لوگو کجا قرار داشت نداشت.

بعد از بررسی های مختلفی که انجام شد منطقا به این موضوع رسیده شد که سمت چپ بهترین جا هست ( راست به چپ بودن زبونتون فراموش نشه ) حالا چرا ؟

  • خیلی از مردم به سمت راست نگاه نمی کنند و به همین دلیل یادآوری لوگو و برند شما دچار افت چشمگیری میشه
  • خیلی از مردم عادت دارند که سمت چپ جایی باشه که منو راهبری و لوگو باشه ، پس جابجا کردنش میتونه تجربه کاربر سایتتون رو خیلی لذت بخش نکنه

خوب حالا بهترین جا برای لوگو کجاست ؟ 

به طور خلاصه لوگوهای سمت چپ ایده آل هستند همون طوری که جایی قرار دارند که چشم به طوری طبیعی دنبالشون میگرده. فقط یادتون باشه دغدغه اصلی طراحی وب باید تجربه کاربری باشه. وسط قرار گرفتن لوگو ممکنه براق باشه اما وقتی صفحات سایتتون زیاد باشه خیلی به مذاق کاربر خوش نخواهد اومد. همین طور وقتی لوگو رو سمت راست میگذارید ممکنه ساختارشکنی کرده باشید اما توی تاثیر برندینگ تون اثر منفی میگذاره.

همچنین خیلی مهم هست که یادمون باشه فقط جای لوگو مهم نیست. لوگو باید با کیفیت بالا و فرمت ایده آل باشه. خوانا باشه ، تداخل رنگ و بکگراند نداشته باشه  و …

به اشتراک بگذارید

پوبل و سرنوشت خنده دارش

پوبل و سرنوشت خنده دارش

پوبل و سرنوشت خنده دارش

خیلی از آدم های با اختراعاتی که می کنند اسمشون توی تاریخ موندگار میشه. وسیله های بزرگی که اسم مخترعین اش رو بدنبال می کشند. قانون های فیزیکی که اسم کاشفین رو یدک دارند. اما سرنوشت یوجین پوبل Eugène Poubelle خیلی جالب بوده. وکیلی که برای اولین بار سطل آشغال های پدالی رو اختراع کرد و الان توی زبون فرانسه کلا به سطل آشغال میگن پوبل !

به اشتراک بگذارید

از “رنج” بودا تا “اضطراب درونی” هایدگر


اگه بخوام باهات رو راست باشم باید بگم که زندگی به شکل گریز ناپذیری سخته و این ربطی به جایی که هستی و جوری که زندگی می کنی نداره.

من بهش میگم اصل بقای سختی.
یعنی سختی از شکلی به شکل دیگه تبدیل می شه ولی نابود نمی شه
برای همین هم توى یک زندگی خیلی خوب و عادی، جایی که هیچ کی به هیچ کی به خاطر عقایدش شلیک نمی کنه و همه چی آرومه؛ آدمهای زیادی مشت مشت قرص ضد افسردگی می‌خورن که بتونن خودشون رو هر روز صبح از توی رختخواب بکشن بیرون. آدم های پف کرده، آدم های بد حال؛ آدم های روی لبه.
خیلی ‌ها معتقدن که پیشرفت تکنولوژی، اینترنت، نخودفرنگیِ غیر ارگانیک و گلوتن، ما‌ ها رو اینجوری کرده و قدیم‌ها مردم خوشبخت‌تر بودن. تو بشنو و باور نکن.
حتی هزار‌ها سال پیش شاهزاده‌ای هندی به نام
سیزارتا –یا همون بودا– گفت که زندگی رنجه. رنج، یا به زبون بودا «دوکا».
هایدگر بهش می‌گه «اضطراب وجودی».
این ها رو نگفتم که نا امیدت کنم. چیزهای خوب و دلنشین هم توی دنیا کم نیست. می تونی ازشون توی راه کمک بگیری و هر وقت داشتی توی چاه غم فرو می رفتی مثل “رسن” بهشون چنگ بندازی و بیای بیرون.
یکی از این طناب ها؛ موسیقیه.
اگه تونستی سازی بزن؛ اگه نتونستی بهش گوش کن. وقتهایی که شادی موسیقی گوش کن و وقتهایی که غمگین بودی بیشتر،
و اونجا که از هر حرکتی عاجز موندی؛ برقص. رقصیدن بهترین و مفید‌ترین کاریه که می‌تونی برای روحت بکنی. هرجا ریتمی شنیدی که می‌شد باهاش برقصی، خودت رو تکون بده، حتی اگه ریتم چکیدن قطره‌های آب از شیروونی باشه.
(رقص هم ارتعاش شدن با جریان هستی است، بی‌مهار و بدون ترس از دیده شدن برقص، توی جمعیت…)
راستی اگه صدای خوبی داشتی موقع رقصیدن یک کم هم آواز بخون، اما اگه نداشتی هم مهم نیست، همیشه توی حموم و زیر دوش می‌تونی برای خودت بخونی.
چیز دیگه‌ای که می‌تونی بخونی کتابه. خوندن بهت کمک می‌کنه زندگی‌های دیگه‌ای رو که هیچ وقت نمی‌تونستی تجربه کنی رو تجربه کنی. فیلم هم همین کار رو توی یک ابعاد دیگه‌ای می‌کنه اما کتاب همیشه یک سر و گردن بالا‌تر از فیلمه چون قوهٔ تخیلت رو به کار می‌گیره؛ و روند ذهنی‌تر و عمیق تریه.
تا می‌تونی بخون. وسط کتابهات حتما چند صفحه هم در مورد ستاره‌ها و کهکشان‌ها بگذار چون کمکت می‌کنه که ابعاد چیز‌ها رو بهتر درک کنی و یادت نره که توی کل هستی کجا وایسادی. برای همین قدیم‌ها بیشتر فیلسوف‌ها ستاره‌شناس هم بودن. شاید نخوای یا نتونی منجم بشی، ولی همیشه می‌تونی وقتهایی که غمگینی به آسمون نگاه کنی و ببینی که غم‌هات در برابر عظمت کهکشان چقدر کوچیکه.
طناب‌های دیگه‌ای هم هست؛ چیزهایی
مثل نقاشی کردن، کاشتن یک درخت؛ آشپزی با ادویه‌های جدید، سفر کردن، حرکت.
ما برای نشستن خلق نشدیم. صندلی یکی از خطرناک‌ترین اختراعات بشریه. به جای نشستن قدم بزن؛ بدو؛ شنا کن.اگر مجبور شدی بشینی؛ برای خودت همنشین‌هایی پیدا کن و از مصاحبتشون لذت ببر. پیدا کردن دوست خوب خیلی هم آسون نیست اما اگه دوست خوبی باشی؛ دیر یا زود چند تا آدم خوب دورت جمع خواهند شد.
در ضمن، دایرهٔ دوستات رو به آدم‌ها محدود نکن. تو می‌تونی تقریباً با همهٔ موجودات زندهٔ دنیا دوست باشی؛ گل‌ها، علف‌ها، ماهی‌ها، پرنده‌ها، و بله حتی گربه‌ها. حیوون‌ها گاهی حتی از آدم‌ها هم دوستهای بهتری هستن.
توی زندگی چاه غم زیاده ولی طناب هم هست؛ سر رسن رو ول نکن. اما مراقب باش که به طناب های پوسیده مثل الکل، دود، پول و حتی موفقیت، آویزون نشی چون از توی چاه بیرونت نمیاره و بدتر ولت می کنه ته چاه.
بگرد و طنابهای خودت رو پیدا کن و اگه نتونستی پیداش کنی؛ «ببافش».
آدمهای انگشت شماری طناب بافی رو بلدن.
دانشمند ها، کاشفها، مربی های فوتبال، کمدین ها، و هنرمندها همه طناب باف هستن و طنابهایی رو بافتن که آدمهای دیگه هم می تونن سرش رو بگیرن و باهاش از توی چاه بیرون بیان. اگه ما امروز از سیاه سرفه نمی میریم برای اینه که طنابی رو گرفتیم که لویی پاستور سالها پیش بافته، سمفونی شماره پنج طنابیه که بتهوون با نُت ها به هم پیوند زده، صد سال تنهایی طنابیه که مارکز با کلمه و خیال به هم بافته.
بیشتر طناب ها رو یک روزی کسی که شاید ته چاه زندونی بوده بافته…

مولانا در دفتر پنجم میگه:
آه کردم؛ چون رسن شد آه من؛
گشت آویزان رسن در چاه من؛
آن رسن بگرفتم و بیرون شدم؛
چاق و زفت و فربه و گلگون شدم.

کسی چه می دونه؛
شاید یک روز تو هم طناب خودت رو بافتی…

به اشتراک بگذارید

مدیریت یکپارچه وردپرس ها

صورت مساله : من تعداد زیادی سایت دارم که با وردپرس لانچ شده. مدیریت این سایت ها به صورت تک به تک کاری است نیازمند زمان و کار بسیار زیاد. آپدیت نگه داشتن پلاگین ها و هسته وردپرس حتی با روشن بودن قابلیت اتوماتیک آپدیت هربار کلی زمان میبره. دسترسی به پنل هاشون و مشاهده آپ بودن سایت حتی. گرفتن بک آپ و … . اصلا بعضی وقتها یکی سایت رو برای مدتی فراموش میکنم. مدیریت یکپارچه وردپرس هام راه حلی هست که بدنبالش بودم.

مدیریت یکپارچه وردپرس

راه حل های پولی زیادی برای کنترل کردن سایت های مختلف وردپرسی از یک جا هست. اکثرشون نیازمند صرف هزینه  و ستاپ کردن پردردسر هستند. راه حل رایگان و سریعی که من پیدا کردم استفاده از wp remote هست. wp remote یک سایت هست که به شما اجازه میده با نصب فقط یک پلاگین توی سایت های وردپرسی تون و اضافه کردن کد API بتونید همه سایت ها رو از یکجا مدیریت کنید. وضعیت بروزرسانی ها رو ببینید و همه سایت ها رو از یکجا آپدیت کنید یا بک آپ بگیرید. کار باهاش خیلی روون و سریع هست. با اینکه دو سالی هست آپدیت نشده ولی هنوز خیلی خوب و بدون مشکل کار میکنه. هربار که پنل تون رو توی سایت باز میکنید لیستی از همه سایت هایی که اضافه کردید بهتون نشون میده و به راحتی می تونید مدیریت یکپارچه وردپرس هایی که روی دامین های مختلف نصب کردید رو داشته باشید. اگه افزونه های هر سایت براش آپدیتی اومده باشه با یک کلیک همشون رو با هم آپدیت کنید. یا اینکه همه سایت هاتون رو یکجا آپدیت کنید.

البته همون طور گفتم سرویس های پولی و نیمه رایگان زیادی هست که بهتون اجازه مدیریت یکپارچه وردپرس ها رو میده . اگه شما راه حلی بهتری سراغ دارید ممنون میشم توی کامنت ها بگید که اینجا اضافه کنم.

به اشتراک بگذارید

عشق و پول: چرا موسس ویکتوریا سکرت خودکشی کرد

در اواسط دهه هفتاد میلادی مردی به نام Roy Raymond وارد یک فروشگاه شد تا برای زنش یک سری لباس زیر بخره. (Lingerie یک کم متفاوت تر هست اما ترجمه فارسی اش نمیدونم چیه) کل شرایط محیط اونجا باعث شد که اصلا احساس راحتی نداشته باشه.

همه چیزی که پیدا کرده بود یک سری لباس خواب گلدار بود. نیاز به توضیح نیست که فروشنده زنی هم که به کمکش اومده بود به دید یک منحرف بهش نگاه میکرد. گرچه این ماجراجویی در بخش لباس زیر زنونه در کل بی نتیجه نبود.

در حقیقت این الهام دهنده ایده یکی از بزرگ ترین و معروف ترین برندهای دنیا بود : ویکتوریا سکرت

ویکتوریا سکرت

داستان ویکتوریا سکرت

بعد از بازدید فاجعه باری که از فروشگاه داشت ، ریموند غوغا کرد. او با دوستهای مردی که داشت صحبت کرد و به این حقیقت رسید که توی بازار لباس زیر زنونه یک فضای خالی خیلی بزرگ وجود دارد.

هیچ جایی نیست که یک مرد بتونه به راحتی برای زنش لباس زیر بخره و احساس منحرف بودن هم بهش دست نده. ریموند میخواست این رو تغییر بده.

ایده اون این بود که یک فروشگاه باکلاس لباس زیر زنونه راه اندازی کنه که مردها بتونند توش به راحتی خرید کنند. بهترین زمان برای این کار بود.

توی دهه های ۵۰ و ۶۰ لباس زیر زنونه برای سکسی بودن طراحی نمی شد و تنها چیزی که مهم بود راحتی ، کاربرد و دووم بود. Sensual Lingerie ها هنوز جا نیفتاده بود.

ویکتوریا سکرت وقتی اولین فروشگاه اش رو در سال ۱۹۷۷ توسط ریموند تاسیس کرد این بازی را کاملا عوض کرد.

اون اسم ویکتوریا رو انتخاب کرد چون میخواست نزاکت و احترام دوره ویکتوریا رو بیرون بکشه. جور دیگه بگیم اسرار ویکتوریا در زیر پنهان شده است.

بدین ترتیب ، همیشه باید یک خرید لذت بخش باشه ، جایی که جنسیت نباید چنین رازی باشه و لباس زیر هم میتونه جذاب باشه.

ایده ریموند انقلابی بود. اون ۴۰ هزار دلار وام گرفت. ۴۰ هزار دلار هم از اقوام قرض کرد. ویکتوریا سکرت سال اول ۵۰۰ هزار دلار سود داشت.

تجارت مثل امپراطوری میمونه ، یا با زمان تغییر میکنی یا توی گرد و خاک محو میشی

موفقیت در تجارت همش درباره این هست که یک سوراخ توی بازار پیدا کنی و با قدرت بهش حمله کنی. روی ریموند تونست یک امپراطوری کوچک تاسیس کنه چون این رو فهمید.

گرچه همون طور که تاریخ نشون داده، حتی بزرگترین امپراطوری ها هم سقوط میکنند اگر نتونند روی موفقیت های گذشته ساخته شده و تغییرات ضروری را درک کنند.

به این ترتیب برای این اینکه یک تجارت در سال های اولیه اش موفق بشه ، باید یک پناه برای خودش درست کنه. گرچه اگر این پناه خیلی عمیق بشه ممکنه مثل آوار بر سرش خراب بشه. آخرین کاری که ممکنه بکنید این هست که توی یک جعبه خودتون رو اسیر کنید.

در سال ۱۹۸۲ ویکتوریا سکرت بیش از ۴ میلیون دلار در آمد داشت. در همون دوران نزدیک به ورشکستگی بود. یک چیزی گم شده بود اما ریموند نمیتونست پیداش کنه.

در همین زمان ها مردی به اسم Leslie Wexner برای اولین بار وارد یکی از فروشگاه های ویکتوریا سکرت شد. او خودش یک تاجر بود. به سرعت فهمید مشکل تجارت ریموند چه چیز هست.

به طور ساده ، تجارت واقعا تنها برای مردها بنا شده و اصلا میان زن ها موفق نبوده. هم فروشگاه ها هم کاتالوگ ها برای مشتری های مرد طراحی شده است.

درسته که ویکتوریا سکرت در حقیقت برای مرد ها تاسیس شده بود. اما ریموند این نکته رو متوجه نشده بود که در بلندمدت این موضوع چقدر تجارت اش رو محدود خواهد کرد.

وکسنر متوجه شد زن ها توی فروشگاه های ویکتوریا سکرت همونقدر معذب هستند که ریموند برای اولین بار بود.

به زبان دیگر ریموند ایده خوبی داشت اما نمی دونست چگونه اون رو توسعه بده. اون قادر نبود که فراتر از محدودیت های نگاه خودش به قضیه نگاه کنه و ببینه که مصرف کنندگان دنبال چه چیزی هستند.

در نهایت وکسنر پتانسیل ویکتوریا سکرت رو دید و تجارت رو از ریموند به قیمت ۱ میلیون دلار در سال ۱۹۸۲ خرید.  اون ایده کلی ریموند رو گرفت و یک امپراطوری وسیع ساخت. ساخت تجارتی که هم زن ها و هم مرد ها عاشق اون هستند.

اون به طور کلی کاتالوگ ها رو عوض کرد. مدل های فوق العاده ای رو استخدام کرد. به طور همزمان فروشگاه ها را مدرن کرد. ذاتا شرایطی رو درست که مردها عاشق نگاه کردن به کاتالوگ ها بودند و زن ها عاشق خرید در مغازه ها.

در سال ۱۹۹۵ ویکتوریا سکرت ۱٫۹ بیلیون دلار می ارزید و ۶۷۰ فروشگاه داشت. در حال حاضر کمپانی ۷ بیلیون دلار ارزش دارد.

پایان تراژدیک داستان Roy Raymond

بعد از این که ریموند ویکتوریا سکرت را فروخت یک خرده فروشی دیگر برای بچه ها رو شروع کرد. در سال ۱۹۸۶ ورشکست شد. در همون سال او و زنش از همدیگه جدا شدند.

در سال ۱۹۹۳ با پریدن از روی پل معروف گلدن گیت سن فرانسیسکو خودکشی کرد.

هوش روی ریموند تونست نیاز به راحت کردن پروسه خرید لباس زیر رو تشخیص بده. اما داستان اش نشون داد که میشه چه موقعیت طلایی رو کشف کرد و به راحتی از دست داد.

به زبان دیگر ، از ایده های خوبتون وقتی شرایط سخت میشه دست نکشید. به خصوص اگر موفقیت رو باهاش تجربه کردید. در طبیعت و تجارت ، انطباق راز بقا است.

این واقعا ناراحت کننده است که داستان ریموند با خودکشی پایان یافت. ما واقعا نمیتونیم بفهمیم چه علتی بهش این انگیزه رو داد. اما عادلانه است که بگیم اون افسوس موفقیت های ویکتوریا سکرت و همچنین شکست در ازدواج اش رو میخورد. عشق و پول میتونه مردم رو به لبه هل بده.

در پایان یادمون باشه پول خوشبختی نمیاره اما دست کشیدن از آرزوهاتون میتونه کشنده باشه.

بعضی وقتها خیلی آسون تر هست که شکست رو قبول کنیم و ازش بگذریم. تا اینکه با افسوس زندگی کنیم.

به اشتراک بگذارید
صفحه 2 از 6112345...102030...آخرین »